السيد محمد حسين الطهراني
139
امام شناسى (فارسى)
فَاتَيْنا عَلى حَديقَةٍ فَاعْتَنَقَنى وَ اجْهَشَ باكِياً فَقُلْتُ : ما يُبْكيكَ يا رَسولَ اللهِ ؟ فَقالَ : ابْكى لِضغائنَ فى صُدورِ قَوْمٍ لا يُبْدونَها لَكَ الّا بَعْدى ! فَقُلْتُ فى سَلامَةٍ مِنْ دينى ؟ فَقالَ : فى سَلامَةٍ مِنْ دينِكَ « 1 » أميرالمؤمنين عليه السّلام فرمايد : من با پيغمبر خدا راه مىرفتيم ، تا در باغى داخل شديم ، حضرت يكباره مرا در آغوش گرفت ، و شروع كرد به گريه كردن . من عرض كردم : علّت گريه شما چيست ؟ فرمود : گريه كردم بر كينهها و حقدهائىكه در سينههاى جماعتى است از تو ، و ظاهر نمىكنند آنها را بر تو مگر بعد از رحلت من ! من عرض كردم يا رسول الله ! آيا در آنوقت دين من سالم خواهد بود ؟ ( يعنى به هواى نفس مبتلى نمىشوم ، و در اثر انتقام از آنها ميل نفس و رياست را بر ميل خدا ترجيح نمىدهم ، و بر همين رويّه و صراط مستقيم خواهد بود ؟ ) فرمود : بلى ، در آن هنگام در سلامت دين خواهى بود . و نيز اشعارى از آن حضرت روايت كرده است ، قال و فى ديوانه كرم الله وجهه : تِلْكُمْ قُرَيْشٌ تَمَنّانى لِتَقْتُلَنى * فَلا وَرَبِّكَ ما بَزّوا وَ لا ظَفَروا امّا بَقيتُ فَانّى لَسْتُ مُتَّخِذاً * اهْلًا وَ لا شيعَةً فِى الدَّينِ اذْ فَجروا قَدْ بايَعونى فَلَمْ يوفوا بِبَيْعَتِهِمْ * وَ ما كَرونى فِى الْاعَداْء اذْ مَكَروا « 2 » حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام در ديوان شعرى كه منسوب به آن حضرت است چنين سرودهاند : اين جماعت قريش بودند كه آرزو داشتند مرا بكشند ، سوگند به پروردگار تو كه ابداً آنها چنين غلبهاى ننمودند و چنين ظفرى بهدست نياوردند . اگر در من حياتى باشد و از اين پس بقائى داشته باشم ، من آن مردى نيستم كه براى خود در دين خدا ، از اين مردم فاجر گروه و دستهاى قرار دهم و شيعه و
--> ( 1 ) « ينابيع المودة » صفحه 134 ( 2 ) « ينابيع المودة » صفحه 135